دلم یکی مث ... رو میخواد
هرچند اونم بدبختی خودشو داشت میزون نبود کلا
ولی حالیش بود،میشد باهاش دو کلوم حرف زد،لذت میبردی از قدم زدن باهاش و بحثکردن درباره موضوعای هرچند کوچیک
به وقتش رمانتیک بود به وقتش سکسی بود به وقتش منطقی بود
نه مث این احمقا که یا فقط چس ناله میکنن زر میزنن یا تو کفن
چه میدونم شاید اونم یکی بود مث بقیه
خل شدم باز...
برچسب:
نویسنده: پرهام محمودی